|
this one is for you |
|
عاشقانه |
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود!
تکراریند پنجره ها و ستاره ها
خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود
پیغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود
احساس می کنی که زمین بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!
باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود
هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط عطيه
انگار که پای ثانیه ها هم لنگ میشود،وقتی دلی برای دلی تنگ می شود!
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط عطيه
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته ام!!!
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط عطيه
کاغذ٬ قلم٬ دوچشم ورم کرده٬ دل٬ .... سلام! آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام ها میکنم که گرم شود دستم از بخار من سردم است....میکشد آغوشم انتظار تصویر آسمان٬ پرخش شد....نیامدی یکان هشتمین دهه هفت شد٬ نیامدی! هشتاد و هفت بهانه سین....بی حضور تو! هشتاد و هفت بهار زمین....بی حضور تو! تا کی؟...الی متی؟...همه را پیر کرده ای! آقا اجازه! فکر کنم دیر کرده ای.... آخر چرا؟...نگو که دعایت نمیکنیم شبهای سرد جمعه دعایت نمیکنیم من هر قنوت٬ نام تورا گریه میکنم شب در سکوت٬ نام تورا گریه میکنم حتی اگر شکوفه کند بی تو٬ باغمان / عادت کند نبود تورا چشم آسمان حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود / پروانه ها اگر که تو را یادشان رود... آقا اجازه! ما دلمان تنگ میشود...
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط عطيه
نازنینم! آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم، 
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط عطيه
می نویسم "د ی د ا ر" تو اگرتو اگر عاشق و دلداده ای یک به یک فاصله ها را بردار! 
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط عطيه
کسی از من که یاد نمیکنه از توام یاد نمی کنه!![]()
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط عطيه